آنکه فضیلتش استوار و ژرف باشد، چون نوزادی تازه به دنیا آمده است. حشرات زهرآلود نمیگزندش، درندگان مهاجم نمیدرندش، و پرندگان شکاری بر او تاختن نمیآورند. استخوانهایش نرم و تاندونهایش انعطافپذیرند، ولی مشتاش محکم است. هنوز نمیداند که نر و ماده باید در یکدیگر آمیزند، ولی اندامش برانگیخته میشود — این از فراوانی نیروی حیاتی است. تمام روز گریه میکند ولی صدایش نمیگسلد — این از فراوانی هماهنگی است. دانستن هماهنگی را، آن را قانونِ جاودانی خوانند. و دانستن این قانونِ جاودانی را، روشنبینی خوانند. آری، زندگی را زیاد کردن، نشانهٔ بدیمنی است. دل را به نیروی حیاتی واداشتن، ناموزونی است. هر چیزی که به کمال برسد، پیر میگردد — این را tegen نامیرند. و آنچه tegen نامیر باشد، زودتر از زمانش نابود میشود.
تأمل عمیق
این فصل درباره چه چیزی است؟
این فصل میگوید که کسی که فضیلتش ژرف و استوار باشد، مانند نوزادی است که از هر آسیبی در امان است. نوزاد هنوز نمیداند که چیزی از بدن خود بخواهد، ولی نیروی حیاتیاش بهطور طبیعی فعال است. او در هماهنگی کامل با خویشتن است. قانونِ هماهنگی، قانونِ جاودانی هستی است و کسی که این قانون را بشناسد، روشنبین میشود. اما تلاش برای زیاد کردن زندگی یا واداشتن نیروی حیاتی، به ناموزونی و در نهایت به نابودی میانجامد.
چه ارتباطی با من دارد؟
در زندگیام، اغلب سعی میکنم کنترل بیشتری بر امور داشته باشم — بر سلامتیام، بر زندگیام، بر زمانم. اما این فصل به من میگوید که تلاش بیش از حد برای زیاد کردن زندگی، از همان مسیر نابودی میگذرد. من هم مانند نوزاد، وقتی که آرام میگیرم و با جریان زندگی هماهنگ میشوم، در امنترین حالم هستم. حرص و تلاش بیش از حد برای بقا، مرا از آن آرامشِ طبیعی دور میکند.
امروز چه کاری انجام دهم؟
امروز، بهجای تلاش برای کنترل کردن همه چیز، لحظهای را در سکوت بنشینم و به جریانِ طبیعی زندگی گوش دهم. به خودم اجازه دهم که بدون تالشِ افراطی، در هماهنگی با آنچه هست، بمانم.
He who has in himself abundantly the attributes (of the Tao) is like an infant. Poisonous insects will not sting him; fierce beasts will not seize him; birds of prey will not strike him. (The infant's) bones are weak and its sinews soft, but yet its grasp is firm. When things have become strong, they (then) become old, which may be said to be contrary to the Tao. Whatever is contrary to the Tao soon ends.
AI Modern
آنکه فضیلتش استوار و ژرف باشد، چون نوزادی تازه به دنیا آمده است. حشرات زهرآلود نمیگزندش، درندگان مهاجم نمیدرندش، و پرندگان شکاری بر او تاختن نمیآورند. استخوانهایش نرم و تاندونهایش انعطافپذیرند، ولی مشتاش محکم است. هنوز نمیداند که نر و ماده باید در یکدیگر آمیزند، ولی اندامش برانگیخته میشود — این از فراوانی نیروی حیاتی است. تمام روز گریه میکند ولی صدایش نمیگسلد — این از فراوانی هماهنگی است. دانستن هماهنگی را، آن را قانونِ جاودانی خوانند. و دانستن این قانونِ جاودانی را، روشنبینی خوانند. آری، زندگی را زیاد کردن، نشانهٔ بدیمنی است. دل را به نیروی حیاتی واداشتن، ناموزونی است. هر چیزی که به کمال برسد، پیر میگردد — این را tegen نامیرند. و آنچه tegen نامیر باشد، زودتر از زمانش نابود میشود.
تأمل من
What does this chapter inspire in you? How will you apply it?