آنچه آرام است، به آسانی نگه داشته میشود. آنچه هنوز نشانهای ندارد، به آسانی سامان مییابد. آنچه شکننده است، به آسانی خرد میشود. آنچه خرد است، به آسانی پراکنده میگردد. پیش از آنکه چیزی پدید آید، به کارش بپرداز؛ پیش از آنکه آشوبی برپا شود، آن را سامان ده.
درختی که آغوشت را پر کند، از نهالی نازک زاده میشود. برجی نهطبقه، از تلی از خاک برمیآید. سفری هزارفرسنگی، از گامی در زیر پا آغاز میشود.
آن کس که به زور عمل کند، شکست میخورد. آن کس که به چنگ آورد، از دست میدهد. از این رو، فرزانه به زور عمل نمیکند، پس شکست نمیخورد؛ چیزی را به چنگ نمیآورد، پس از دست نمیدهد.
مردم در کارهایشان، نزدیک به پایان، شکست میخورند. اگر پایان را چون آغاز پاس دارند، کاری تباه نشود.
از این رو، فرزانه آرزوی بیآرزویی میکند و چیزهای نایاب را گران نمیشمارد؛ آنچه را نمیآموزد میآموزد و به خطاهای مردم بازمیگردد. او به یاری همه چیز در مسیر طبیعتشان میشتابد، بیآنکه خود کاری کند.
تعمق ژرف
این فصل درباره چیست؟
این باب بر اهمیت آغاز کردن از کوچکترین و آرامترین حالت تأکید میکند. همه چیز بزرگ از جایی ناچیز زاده میشود. فرزانه با عدمعمل و عدمچنگزنی، از شکست و ازدستدادن جلوگیری میکند. او پایان را چون آغاز پاس میدارد و از آرزوهای پوچ و دانش ظاهری دوری میجوید.
این چه ربطی به من دارد؟
در زندگی روزمره، من اغلب به دنبال تغییرات بزرگ و فوری هستم و از قدمهای کوچک غافل میمانم. این باب به من یادآوری میکند که هر دستاورد بزرگی از یک اقدام کوچک و پایدار آغاز میشود. همچنین، اگر در پایان کار هوشیاری آغازین را داشته باشم، از شکستهای ناگهانی جلوگیری میکنم.
امروز چه باید بکنم؟
امروز، یک کار کوچک و ساده را که مدتها به تعویق انداختهام، آغاز میکنم. مثلاً نوشتن یک جمله از یک پروژه یا مرتب کردن یک گوشه از اتاق. بدون فشار و با آرامش، فقط قدم اول را برمیدارم.
That which is at rest is easily kept hold of; before a thing has given indications of its presence, it is easy to take measures against it. The tree which fills the arms grew from the tiniest sprout; the tower of nine storeys rose from a (small) heap of earth; the journey of a thousand li commenced with a single step.
AI Modern
آنچه آرام است، به آسانی نگه داشته میشود. آنچه هنوز نشانهای ندارد، به آسانی سامان مییابد. آنچه شکننده است، به آسانی خرد میشود. آنچه خرد است، به آسانی پراکنده میگردد. پیش از آنکه چیزی پدید آید، به کارش بپرداز؛ پیش از آنکه آشوبی برپا شود، آن را سامان ده.
درختی که آغوشت را پر کند، از نهالی نازک زاده میشود. برجی نهطبقه، از تلی از خاک برمیآید. سفری هزارفرسنگی، از گامی در زیر پا آغاز میشود.
آن کس که به زور عمل کند، شکست میخورد. آن کس که به چنگ آورد، از دست میدهد. از این رو، فرزانه به زور عمل نمیکند، پس شکست نمیخورد؛ چیزی را به چنگ نمیآورد، پس از دست نمیدهد.
مردم در کارهایشان، نزدیک به پایان، شکست میخورند. اگر پایان را چون آغاز پاس دارند، کاری تباه نشود.
از این رو، فرزانه آرزوی بیآرزویی میکند و چیزهای نایاب را گران نمیشمارد؛ آنچه را نمیآموزد میآموزد و به خطاهای مردم بازمیگردد. او به یاری همه چیز در مسیر طبیعتشان میشتابد، بیآنکه خود کاری کند.
تعمق من
این فصل چه الهامی به شما میدهد؟ چگونه آن را به کار خواهید بست؟