با راستی سرزمین را بخوان، با شگفتی سپاه را به کار بر، و با بیکارگی جهان را به دست آر. من از کجا میدانم که چنین است؟ از این رو: جهان پر از بازداریهاست و مردم فقیرتر میشوند؛ مردم ابزارهای جنگیِ بسیار دارند و سرزمین به آشوب میگراید؛ مردم پر از ترفندها و فنونند و چیزهای عجیب بیشتر میشوند؛ فرمانها و مقررات بیشتر میشود و دزدان و غارتگران فراوانتر میگردند. از این رو، خردمندان چنین گفتهاند: من بیکارگی کنم و مردم خودبهخود رشد میکنند؛ من آرام باشم و مردم خودبهخود راستی مییابند؛ من کاری نکنم و مردم خودبهخود ثروتمند میشوند؛ من خواهشی نداشته باشم و مردم خودبهخود ساده و پاک میگردند.
تأمل عمیق
این فصل درباره چه چیزی است؟
این فصل میگوید که برای ادارهٔ سرزمین، باید از راستی و درستی استفاده کرد و برای جنگ، از شگفتی و غافلگیری. اما برای به دست آوردنِ جهان، باید بیکارگی پیشه کرد. مشکل از زیادی قوانین، ابزارها، و ترفندهاست — هر چه بیشتر باشد، مردم فقیرتر، ناآرامتر، و بیثباتتر میشوند. راهِ خردمندان این است: بیکارگی، آرامش، بیکاری، و بیخواهشی.
چه ارتباطی با من دارد؟
در زندگی شخصیام، اغلب سعی میکنم با قوانین و برنامههای دقیق، همه چیز را کنترل کنم. اما این فصل به من میگوید که این کنترلِ افراطی خود به مشکلات بیشتری میانجامد. وقتی سعی میکنم همه چیز را تحت کنترل داشته باشم، خودم و اطرافیانم را محدود و خسته میکنم. بیکارگیِ هوشمندانه — یعنی انجام ندادنِ کارهای بیمورد — میتواند جریانِ طبیعی زندگی را ممکن سازد.
امروز چه کاری انجام دهم؟
امروز، یکی از کارهایی را که معمولاً فکر میکنم باید حتماً انجام دهم، ولی در واقع لازم نیست، انجام ندهم. به خودم اجازه دهم که یک روزِ کمتر برنامهریزیشده داشته باشم و ببینم آیا جریان زندگی خودبهخود بهتر میشود یا نه.
A state may be ruled by (measures of) correction; weapons of war may be used with crafty dexterity; (but) the kingdom is made one's own (only) by freedom from action and purpose. Therefore a sage has said, 'I will do nothing (of purpose), and the people will be transformed of themselves.'
AI Modern
با راستی سرزمین را بخوان، با شگفتی سپاه را به کار بر، و با بیکارگی جهان را به دست آر. من از کجا میدانم که چنین است؟ از این رو: جهان پر از بازداریهاست و مردم فقیرتر میشوند؛ مردم ابزارهای جنگیِ بسیار دارند و سرزمین به آشوب میگراید؛ مردم پر از ترفندها و فنونند و چیزهای عجیب بیشتر میشوند؛ فرمانها و مقررات بیشتر میشود و دزدان و غارتگران فراوانتر میگردند. از این رو، خردمندان چنین گفتهاند: من بیکارگی کنم و مردم خودبهخود رشد میکنند؛ من آرام باشم و مردم خودبهخود راستی مییابند؛ من کاری نکنم و مردم خودبهخود ثروتمند میشوند؛ من خواهشی نداشته باشم و مردم خودبهخود ساده و پاک میگردند.
تأمل من
What does this chapter inspire in you? How will you apply it?