Chapter 17

فرمانروای والا

太上,下知有之;其次,亲而誉之;其次,畏之;其次,侮之。信不足焉,有不信焉。
悠兮其贵言。功成事遂,百姓皆谓我自然。
فرمانروای والا آن است که مردم فقط می‌دانند او هست؛ پس از آن، آن است که مردم او را دوست دارند و ستایش کنند؛ پس از آن، آن است که از او می‌ترسند؛ و پس از آن، آن است که به او بی‌احترامی کنند. اعتماد کافی نیست، پس بی‌اعتمادی پدید می‌آید. چه نادر است آن کلام گران‌بها! وقتی کار تمام شود و کارها به انجام برسد، مردم همه می‌گویند: ما خودمان چنین کردیم.

تأمل عمیق

این فصل درباره چه چیزی است؟

این فصل چهار سطح فرمانروایی را描述 می‌کند. بهترین فرمانروا کسی است که مردم فقط می‌دانند او هست و کارها به طور طبیعی انجام می‌شود. وقتی اعتماد کم باشد، مردم بی‌اعتماد می‌شوند.

چه ارتباطی با من دارد؟

من گاهی در زندگی خانوادگی و کاری سعی می‌کنم همه چیز را تحت کنترل بگیرم. اما بهترین نتیجه‌ها را وقتی گرفته‌ام که کنترل کمتری داشته‌ام و به دیگران اعتماد کرده‌ام. این فصل به من یادآوری می‌کند که رهبری خوب یعنی ایجاد شرایط، نه کنترل.

امروز چه کاری انجام دهم؟

امروز یک کار را به دیگران واگذار کنم بدون اینکه زیاد نظارت کنم. به جای دستور دادن، فقط شرایط را فراهم کنم و ببینم چه اتفاق می‌افتد.

فصل‌های مرتبط

تأمل من

What does this chapter inspire in you? How will you apply it?

Ask Laotzu About This Chapter Full chat →