از زادهشدن تا مرگ رفتن. از هر ده کس، سه کس در راهِ زندگیاند و سه کس در راهِ مرگ؛ و سه کس دیگر در حالی که زندهاند، به مرگ میرسند. چرا چنین است؟ از آن رو که چیزهایِ زندگی را بیش از اندازه میخواهند. شنیدهام که آنکه در نگاهداشتنِ جانْ آزموده است، در سفرِ زمینی کرگوشِ بیشه را نمیبیند و در جنگ لباسِ آهنین نمیپوشد. کرگوش نیزهای برای زدن ندارد، ببرِ بیشه پنجهای برای دریدن نمییابد، و دشمن شمشیری برای بُریدن نمیتواند به کار برد. چرا چنین است؟ زیرا جایی برای مرگ نمییابند.
تأمل عمیق
این فصل درباره چه چیزی است؟
این فصل از سهراهِ سرنوشتِ آدمیان سخن میگوید: زندگی، مرگ، و مرگِ در دلِ زندگی. نُهدهم مردم در این سه راه گرفتارند، زیرا جانِ خود را به چیزهایِ بیرونی میبندند. اما کسی که واقعاً در نگاهداشتنِ جانْ آزموده است، چون در جایی که مرگ راه ندارد ایستاده است، هیچ خطری او را نمییابد.
چه ارتباطی با من دارد؟
من همیشه از دستدادن چیزها و کسان را میترسم. این ترس مرا به زندگی و دارایی بیشتر میچسباند و همین باعث میشود که در جایی تنگ و کوچک بمانم. میترسم که اگر چیزی را از دست بدهم، دیگر نتوانم نفس بکشم. اما این فصل میگوید که کسی که در نگاهداشتنِ جان آزموده است، در میانِ خطر هم امن است.
امروز چه کاری انجام دهم؟
امروز یک چیز کوچک را با آگاهی رها کنم — نه از رویِ ترس، بلکه از رویِ فهمیدنِ اینکه چسبیدن به چیزها مرا در جایی تنگ میسازد. بگذارم که زندگی بدونِ مقاومت از من بگذرد.
Men come forth and live; they enter (again) and die. Of every ten three are ministers of life (to themselves); and three are ministers of death. But I have heard that he who is skilful in managing the life entrusted to him for a time travels on the land without having to shun rhinoceros or tiger, and enters a host without having to avoid buff coat or sharp weapon. Because there is in him no place of death.
AI Modern
از زادهشدن تا مرگ رفتن. از هر ده کس، سه کس در راهِ زندگیاند و سه کس در راهِ مرگ؛ و سه کس دیگر در حالی که زندهاند، به مرگ میرسند. چرا چنین است؟ از آن رو که چیزهایِ زندگی را بیش از اندازه میخواهند. شنیدهام که آنکه در نگاهداشتنِ جانْ آزموده است، در سفرِ زمینی کرگوشِ بیشه را نمیبیند و در جنگ لباسِ آهنین نمیپوشد. کرگوش نیزهای برای زدن ندارد، ببرِ بیشه پنجهای برای دریدن نمییابد، و دشمن شمشیری برای بُریدن نمیتواند به کار برد. چرا چنین است؟ زیرا جایی برای مرگ نمییابند.
تأمل من
What does this chapter inspire in you? How will you apply it?